اشعار هورمزد يعقوبي نژاد
یادش به خیر آن روزها باران که می زد آسیمه سر از خانه تا هم می دویدیم بی چتر و با لبخندی از دیدار دیگر بر سنگ فرش کوچه با هم می دویدیم بیگانه با دنیای بی احساس حتی
سلام مرگ! نفسم را تمام کن بیا ! به چشم به راهت سلام کن چقدر دیر رسیدی... دلم گرفت... بخند! عذر به آخر کلام کن توان صبر ندارم به من ببخش...
هر شب ز آه، نگاه آشناي اشک رخسار ماست به هر شب سراي اشک جانم روانه به لب مي شود ز داغ گاهي به قصد که شود از قفاي اشک در شهر گشتم و اهل دلي نبود آني که نيک بداند بهاي اشک تا سيل خون برهاند ز ديدگان تا سر کند به فغان ماجراي اشک اي آنکه بر سر شعري حقيقتي است آبي بر آتش غم هاي هاي اشک
به سایه سار خیال تو خانه خواهم کرد تو را و آمدنت را بهانه خواهم کرد بهار کوچه ی پر یاس خیس باران را به انتظار غریبی نشانه خواهم کرد ز تاب موی رهایت به باد خواهم گفت
دیشب به ياد زلف رهايت گريستم تنها ميان خاطره هايت گريستم غمگين ز عمق غربت ايام بي توام خوبم! غريب وار برايت گريستم ديگر به انتظار كدامين بهانه اي ؟!
قدم قدم رمقم را به جاده می بازم قمار قافیه را سخت ساده می بازم تنم ز شرم حضورت چو ابر می گرید به شاه بیت خیالت پیاده می بازم دو پای آبله ام بی قرار می سوزد٬
دل تنگ شدم باز برایت جان می دهم آخر به هوایت دوری ز تو دیری است که با ماست چون یاد خم زلف رهایت عمری است غریبانه نگاهم
بی تو دیشب عشق حیران مانده بود روی دستش آب و قرآن مانده بود رفته بودی نرم نرم از کوچه ها از عبورت بوی باران مانده بود رفته بودی شاعری جان می سپرد
وقت آن است دهان باز کنید کرم های که ورا منتظرید آی مردان سیه پوش شتاب! شاعر اینجاست چرا منتظرید؟! خفته آرام تر از واژه ی خواب
هان ای بهار لطفت ، شرح ترانه باران یاد تو می تراود ، از دانه دانه باران عمری است مانده بر دل لطف تو را سرودن امروز می توانم ، با این بهانه : باران! هر قطره اش ز شوقت با چنگ باد چرخان گویی سماع دارد بس صوفیانه باران نشنیدنش توانم فریاد بودنت را؟ وقتی که می نوازد بر بام خانه باران در سبز فصل...
باز نامت پشت بغضم گير كرد لحظه هايم را غمت دل گير كرد باز چشمت خاطراتم را ربود مثل هر شب مو به مو تقرير كرد حالِ اينك ترس تلخ خواب بود زندگي كابوس را تعبير كرد گرمگاه بوسه ات را اشك شست شاعرت را داغ دوران پير كرد باز من ماندم ،( تفال) ، (غم مخور ) ( آي حافظ !) ، (پس چرا او دير كرد ؟!...)
غروب و نم نم باران ، دوباره تنهايي ! دوباره نقش هميشه : نگاه دريايي شرنگ شعر سياهي دوباره ام در كام غزل، قصيده ، رباعي، سپيد ، نيمايي شكوه بغض گلوگير ، همچو هر اين وقت ملال و غربت بي حد : تمام دارايي غروب، خانه ، اسارت، پرنده وار اي واي! دوباره آتش بر جان ، دوباره گيرايي نمي رسي شب زيبا...
اي نگاهت مظهر اعجاز ها خفته در ابهام چشمت رازها استاد عليرضا تبريزي اي لبانت طعنه بر عناب ها ! رنگي از روياي چشمت خواب ها ! اي شمايت نقش بر اشكم ، چه خوب ماهوار افتاده اي در آب ها نيستي ! عكس توام اي كاش بود
درد آشنای شاعر دل غصه های سخت! پس کی بهار شعر تو را شاد می کند؟ دلتنگ جمعه های خزان خورده ای و سرد اندوه در خیال تو بیداد می کند باران به بام خانه دگر باره می رسد پاییز را بهانه ی فریاد می کند تندیس شاعرانه ی چشمان خیس را در جای جای پنجره ایجاد می کند چشمان رودسان تو گر خشک آبروست هر چتر...
بنشين كه روشن چشمان ما شوي شمعي به خانه ي پروانه ها شوي مهمان ديده ي تارم بمان! بمان! زود است با نم باران رها شوي يك ره به سوي تو ،يك ره به سوي ما در اين دو راهه نبايد جدا شوي گويا ترين نم باران سر نوشت داغ است بر دل اگر بي نوا شوي خواهم كه شعر ببارم به دامنت شايد بگيرد و درد آشنا شوي
برای پدر بزرگ... عصر غمناک جمعه ای سرد است درد غربت ٬ ملال تنهایی می گدازد مرا و می دارد
با خیرگی نگاهت ای دوست شاعر شده ای ز هر سکوتت ابهام لطیف عشق پیداست پنهان نکند اگر سکوتت گویا نشوی شوم شبی غرق من هم به سکوت در سکوتت
راهی ام این بار آری! نه ! مردد نیستم می روم هر جا شود دل گیر مقصد نیستم جان باران٬ آبشارم٬ موج دریایم هنوز ایستا با جبر سد گر راه بندد نیستم کوه سختم٬سرو پیرم٬ریشه هایم تیشه کُش
دوباره غم زده در کنج خانه شدی مثال غم نتِ بد در ترانه شدی میان گرفت دلت دهر در تب و مرگ ز درد کوه من آب و روانه شدی! عقاب زخمی ِ چرخانِ جبرِ سقوط! ندیده دام به دنبال دانه شدی کمان فاجعه رهیاب بال تو شد پرت شکست، قضا را نشانه شده به قال جمع گرفتارِ شهوتِ گفت ز تیغ تیز حوادث بهانه شدی...
به سینه داغ و به دل خون ، به چشم نم دارم ببین ز خوان مصیبت دگر چه کم دارم؟! بریده دل ز جهانم زیان و سودم نیست عجب شباهت حالی که با عدم دارم سکون مخوان ز سکوتم، چنان که طوفانی است هوای دیده و دل ، آه... بس که غم دارم تحملم به سر آمد ، نمی شناسم صبر چنان که پشت ز اندوه خویش خم دارم مگر گذار...
از این کنترل به منظور محدود کردن موضوعات از نمایش آنها قبل آن چهارچوب زمانی مشخص شده است استفاده کنید.
به شما اجازه می دهد تا داده هایی را که لیست موضوع توسط آن مرتب سازی می شود را انتخاب کنید.
آرایش موضوعات بصورت...
توجه : وقتی بر اساس تاریخ مرتب می کنید، 'ترتیب نزولی' جدیدترین نتایج را اولین نمایش می دهد.
قوانین انجمن